تبليغاتX
هو العزیز
مرغ باغ ملکوتم...

تفاوت های بین انسان های بزرگ و کوچک

 

انسان های بزرگ درباره عقاید سخن می گویند.

انسان های متوسط درباره وقایع سخن می گویند.

انسان های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند

انسان های بزرگ عظمت دیگران را می بینند.

انسان های متوسط به دنبال عظمت خود هستند.

انسان های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند.

انسان های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند.

انسان های متوسط به دنبال کسب دانش هستند.

انسان های کوچک به دنبال کسب سود هستند.

 

+ نوشته شده در  ساعت 10:35  توسط راشین | 
 

 

هرکس در زندگی چرایی یافته باشد با هر چگونه ای خواهد ساخت!

 

زمانی که بخواهیم به حیات معنوی خود ادامه بدهیم باید رنج را در ابعاد وسیع وشکلهای گوناگون آن درک نمائیم.

چرا و چگونه رنج می بریم؟(کسی که چرایی برای زیستن داشته باشد از پس هرچگونگی بر خواهد آمد.نیچه )

در دام رنج های زندگی افتادن اجتناب ناپذیر است. انسان در این دنیا با انواع و اقسام نابسامانی ها روبرو است و به راستی اگر انسان برای این زندگی معنایی پیدا نکند از نظر روحی و روانی با انواع واقسام ناهنجاریهای روبرو خواهد شد.

دکتر فرانکل درکتاب انسان در جستجوی معنا پرده ازعظمت روحی انسان بر می دارد و آن این است که ما در هر شرایطی که از نظر جسمانی قرار گرفته باشیم و یادیگران به ما این شرایط سخت وغیر انسانی را تحمیل کرده باشند تنها جایی را که نمی توانند به آن دسترسی پیدا کنند روح و اندیشه آدمی است که در درون او آرام خفته است و هیچکسی توان رسیدن به این نقطه را ندارد.

دکتر فرانکل،با اینکه محیط و شرایط غیر انسانی یکسانی را با دیگران تجربه می کرد توانست جزء محدود انسانهای باشد که از این اردوگاه جان سالم بدر ببرد.

 لینک دانلود  انسان در جست جوی معنا

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 12:57  توسط راشین | 

 

چند وقت پيش فيلمي از كارهاي خارق العاده ديويد كاپرفيلد ديدم خيلي برام جالب بود و تا يه حدودي باور نكردني.

مثلا اينكه مجسمه آزادي آمريكا رو براي چند ثانيه مخفي ميكنه يا اينكه بدنش رو نصف ميكنه !!

خلاصه يه ليستي از سوالات ملكه ذهنم شد كه:

يعني واقعا ميشه؟

اين كارا يه جورايي مثله معجزه است پس  تفاوتش با معجزه پيامبرا چيه؟

...

 

اگه واقعا مي خواييد در اين مورد بيشتر بدونيد خواهش ميكنم يه كم حوصله به خرج بدين و تاآخرش بخونيد. مطمئنم پشيمون نميشيد.

 

در تعریف معجزه گفته شده: «کاری است که دیگران از انجام مانند آن عاجز باشند و به همراه ادعای نبوت انجام بپذیرد» اگه گفته می شه که "معجزه کاری است که دیگران از انجام مانند آن عاجز باشند"، پس چرا این جادوگران امروزی کارهایی نظیر معجزات انبیاء را به راحتی انجام می دن؟

(اول اينكه باید حواسمون جمع كنيم که يه موقع يادمون نره ، ما بر خلاف همه ادیان آسمانی دیگه معجزه ای زنده و دائمی داریم که از طریق اون به نبوت پیامبرمون ایمان آووردیم که همون کتاب آسمانی قرآنه.)

خلاصه سرتونو درد نيارم شروع كردم به سرچ تو اينترنت با جمله هايي مثله :"تفاوت معجزه و شعبده" و "اثبات علمي كارهاي+ كاپرفيلد+ و كريس آنجل"و...

به يه مطالبي هم دست پيدا كردم مثلا اينكه

1-      خيلي از اين كاراشون جادوگري و سحره و ماهیتشون از طریق علت هاییه که برای دیگران ناشناخته است.

2-       كاراشون نتیجه ى مستقیم آموزش و تمرین است.
اونا از طريق تعلیم و تمرین طولانى همچين كارايي رو ياد مي گيرن،و اگه چنین دوره هایى رو نبینند با انسان معمولى كوچك ترین فرقي ندارن، در حالى كه پیامبرا نه سابقه ى تعلیم و تمرین دارن و نه در برابر كسى براى آموزش زانو مى زنن.

حضرت مسیح  بدون این كه در هيچ دانشكده پزشكى آموزش ببينه با معجزات شگفت انگیزى مانند زنده كردن مردگان و شفا بخشیدن نابینایان مادر زاد وغیره مجهز گردید.

 

3-       تازه ،برخی از این جادوگرا در خلال انجام کارهای عجیب و غریبشون صدمات جسمی دیده و حتی به شدت مجروح می شن، مانند «دیوید بلین» که در هنگام انجام یکی از بدل کاری هایش تا دم مرگ پیش رفت و یا «کریس آنجل» که در هنگام یکی از برنامه هایش از ناحیه گردن به شدت مجروح شد و حتی قسم خورد که دیگر دست به چنین کارهایی نزند، اما طولی نکشید که به زودی به برنامه هایش برگشت.

 

 

 

اين مطالب ، ديدم رو باز تر كرد ولي بازم يه جورايي حس كردم بهم نچسپيد. من بيشتر به دنبال دليل علمي و اثباتي اونا بودم...

 

چند وقت گذشت رفتم سراغ كتابايي كه يه زماني تو دوران دانشجويي خريده بودم و تو كمد كتابا گذاشتم. از اونجايي كه دكتر حلت هميشه تاكيد ميكنه كتاباي معنوي و دروني رو هر چند وقت يه بار بايد دوباره و چندباره مطالعه كرد كتاب "انسان و خدا" نوشته دكتر مصطفي چمران رو شروع كردم به خوندن... اين نوشته خيلي صريح و علمي اين مسائل رو باز كرده.

دكتر چمران دكتراي فيزيك پلاسما از دانشگاه كاليفرنيا داشتن و در زمان خودش نابغه ای بوده كه حتي دانشگاه هاي آمريكا و سازمان هاي تحقيقاتي براي جذب ايشون در تلاش بودن.

 

سوال ؟  آيا به روح و عالم غيب اعتقاد داريد؟ اگر نداريد حتما اين قسمت رو بخونيد!

 

اثبات روح و عالم غيب از طريق علم:

از آنجاييكه علم محدود است اجازه نمي دهد اشيا ماورائ علم در حيطهء تجربه درآيد.

براي اثبات از شناخت خود انسان شروع مي كنيم ،

يعني اگر انسان را بشناسيم و قدرت و حدود او را تشخيص دهيم مي توانيم حقايقي درباره روح و عالم غيب و در نتيجه خدارا درك كنيم.

انسان را از نظري مي توان به سه بخش تقسيم كنيم

جسم BODY

نفس soul

روح   spirit

جسم براي ما واضح است ، جسمي است كه اين بدن ما ، اين فيزيولو‍ژي و بيولوژ‍ي  ما از اين جسم تشكيل شده است.

نفس ، از مجموعه احساسات ، اكتسابات ، تمايلات و آن چيزي كه با احساس آدمي، با شخصيت آدمي سرو كار دارد،تشكيل يافته است.به طور كلي از اين نفس ، شخصيت آدمي نتيجه مي شود.نفس از مراحل ابتدايي و پايين شروع مي كند و تا درجات خدايي بالا مي رود تا جايي مي رسد كه جز خدا را نمي بيند .گذشته آدمي ، خوبي هي و بدي ه و گناهان و .. در اين نفس ذخيره مي شوند

روح، برعكس نفس ، پاك و مجرد است  اشتباه نمي كند و به بيراهه نمي رود . در همه انسانها مشترك است . روح تجلي خداست.

 

مراتب نفس:

مرحله اول،نفس سركش ، نفس گناهكار ، كه در پست ترين مرحله نفس قرار دارد يعني اكثر انسان هايي كه مانند حيوان زندگي مي كنند در اين مرحله هستند. از هيچ گناهي و جرمي روي گردان نيستند.

مرحله دوم، نفس سرزنشگر، در اين مرحله نفس آدمي كمي بيدار ميشود ، كمي زنده مي شود و هنگامي كه عمل نادرستي انجام مي دهد اين نفس كه كمي بيدار شده انسان را سرزنش مي كند .

مرحله سوم، نفس عقلي، در اين مرحله، عقل در نفس دميده شده است و تعقل در اعمال انساني اثر مي گذارد .

مرحله چهارم ، نفس الهام شده، يعني نفسي كه آنقدر پاك شده كه به او الهام مي شود و از عالم غيب حقايقي بر اين نفس وارد مي شود.

مرحله پنجم، نفس اطمينان بخش، يعني نفس به آن درجه اي از اطمينان رسيده است كه ديگر بازگشت نمي كند.

مرحله ششم، نفس راضي شده از خود، يعني نفس به جايي رسيده است كه خود از سير تكاملي كه پيموده است راضي است و از رابطه اي كه با خداي خود برقرار كرده است رضايت دارد.

مرحله هفتم ، نفس محبوب  خدا، آخرين درجات است ، آنجاست كه خدا از او راضي است.

همانطور كه عرفاي ما هم اينها را به صورت هفت مرحله عشق بيان كرده انداينها مراحلي است كه در سير تكاملي نفس آدمي بوجود مي آيد كه قسمت اول نفس حيواني و درجات پست ، تا جايي مي رسد كه انسان به درجه خداگونه مي رسد.

اتحاد نفس و روح:

اين نفسِ مرحله آخر يعني محبوب خدا ، از نظر كيفيت مثل روح است يعني به همان پاكي و عظمت. اين نفسي كه لجن گونه بود از اين عالم مادي جوشيده و بالا آمده بود در آخرين مرحله تكاملي خودش مثل روح مي شود ، خاصيت روح را پيدا مي كند و از آنجاييكه روح تجلي خداست ، بنابر اين علم مطلق خدا ، خلاقيت خدا در روح نيز گذاشته مي شود. در نتيجه با عالم غيب نيز رابطه دارد.مثلا با علم خدا مي تواند از آينده خبر دهد يا از گذشته. و يا با قدرت خدا كارهاي خارق العاده انجام دهد.

خدا مكان و زمان ندارد ، بنابر اين براي كسي كه با روح خود رابطه اشراقي و الهامي برقرار كرده است ، همه مكان ها و زمانها براي او يكسان خواهد بود و مي تواند به كمك روح خود همه زمان ها و مكان ها را بفهمد درك كند خبر بياورد و خبر هاي صحيح بياورد.

با اين اثبات ها ، بسياري از مشكلات فلسفي ما جواب داده مي شود. كه مثلا چگونه ممكن است انساني با خداي بزرگ رابطه الهامي و اشراقي برقرار كند.

 *************

فلسفه سكوت مرتاض هاي هندي:

براي باز كردن اين موضوع بايد فلسفه خواب را بدانيم كه ابتدا به بيان آن مي پردازيم:

خواب از سه قسمت تشكيل شده است:

قسمت اول ، خواب جسماني ، كه ادامه حيات روزمره ماست . هنگامي كه آدمي شبانگاه سر را بر بالش استراحت مي گذارد هنوز اعصاب او و احساسات و تمايلات او در حال حركت اند ، مثل يك چرخ لنگري كه بعد از خاموشي موتور دو سه دور ديگر هم مي گردد تا بايستد.اين خواب  درساعات اول و دوم شب به وقوع مي پيوندد و انسان از اين نوع خواب ها زياد مي بيند. اگر مدير مدرسه هستيد احساس مي كنيد كه در مدرسه شاگرده و معلم ها و ديگران آمده اندو شلوغ مي كنند. از اين نوع خواب ها ما زياد مي بينيم  ولي چون اول شب است وبعد خواب ما سنگين و سنگين تر مي شود اين خواب ها را فراموش مي كنيم مخصوصا اينكه اين خوابها بي ارزش هم هستند .از ديد علمي ، با اندازه گيري اشعه آلفا و گاما كه از مغز متساطع مي شود ميتوان شدت خواب را دريافت(سنگين يا سبك بودن خواب). بعد از گذشت ساعت اول خواب قبل از ساعت دوم، خواب سنگين مي شود و بعد از حدود دو ساعت آدمي يكباره از خواب مي پرد و دوباره به خواب مي رود.

به هر حال اين نوع خواب جسماني نتيجه استمرار حركات و اعمال روزانه آدمي است كه به طور اتوماتيك انجام مي پذيرد و ارزشي ندارد.

قسمت دوم،خواب نفساني ، يعني آن لحظاي كه انسان به طور عميق به خواب فرو رفته و اعضاي بدن و حواس پنجگانه اش از كار افتاده و ضمير نابخودآگاه او اوج مي گيرد(فرويد روانشناس،درباره اين نوع از خوابها تحقيقات زيادي كرده است و تاحدودي هم به اغراق رفته است) در اين نوع خواب احساسا و تمايلات كوفته شده در داخل وجدان آدمي از ضمير ناخودآگاه بيرون مي آيد و خود را نشان مي دهد.ميتوان گفت اين نوع خواب يك خواب عكس العملي از اعمال روزانه است نه ادامه اعمال روزانه.

قسمت سوم ، خواب روحاني ، بعد از ساعت  دو يا سه بعد از نيمه شب كه آدمي بيدار ميشود و دوباره به خواب فرو ميرود خواب سنگين ديگري شروع ميشود و اين بعد از آزاد شدن عقده هاي دروني رخ مي دهد و اغلب اوقات نزديك سپيده صبح است.آدمي خوابهايي مي بيند كه از آينده خبر مي دهد آينده اي كه با هيچ حساب احتمالاتي نمي توان آنرا پيشبيني كرد . براساس فلسفه اي كه در صدد بيانش هستيم فقط روح است كه مي تواند اين عمل را انجام بدهد . از آنجاييكه روح امر خداست و خدا زمان و مكان ندارد.بنابراين براي كسي كه با روح خود رابطه اشراقي و الهامي برقرار كرده است همه مكانها يكسان خواهد بودو به كمك روح ميتوانند همه مكان و زمانها را درك كنند و خبر هاي صحيح بياورند.

فلسفه سكوت :

مكاتب مخلف هندي وقتي در معبد مقابل مرشد خود به حالت سكوت مي روند . سكوت به اين معنا كه در مرحله اول جسم خودشان را از كار مي اندازند . هنكامي كه جسم خودشان را از كار انداختند نفس آنها به حركت مي آيد در مرحله بعدي نفس خود را حتي عقلشان را نيز از كار مي اندازند  تا روح آنها بتواند ارتباط برقرار كند كه اين خود نيازمند تمرين هاي زيادي است.

اين حالتها براي مردم عادي در خواب به وجود مي آيد ولي انسانهايي كه در حالت بيداري قادرند به حالت سكوت روند مي توانند با خداي بزرگ و يا با روح ارتباط برقرار كنند.

 

 

 

تنها فیزیکدان است که حق دارد از متا فیزیک سخن بگوید.

دکتر علی شریعتی**

 

 

 

 

 

وقتي راه رفتن آموختي ، دويدن بياموز و دويدن كه آموختي  ، پرواز را

راه رفتن بياموز
زيرا راه هايي كه مي روي جزيي از تو مي شوند و سرزمين هايي كه مي پيمايي بر مساحت تو اضافه مي كنند

دويدن بياموز

 چون هر چيز را كه بخواهي دور است
و هر قدر كه زود باشي ،  دير !!

و پرواز را ياد بگير
 نه براي اينكه از زمين جدا باشي
براي آن كه به اندازه فاصله زمين تا آسمان گسترده شوي

من راه رفتن را ازيك سنگ آموختم
دويدن را از يك كرم خاكي
و پرواز را از يك  درخت

بادها از رفتن به من چيزي نگفتند
 زيرا آنقدر در حركت بودند كه
                                  رفتن را نمي شناختند

پلنگان
 دويدن را يادم ندادند
 زيرا آنقدر دويده بودند
 كه دويدن را از ياد برده بودند

پرندگان نيز پرواز را به من نياموختند
 زيرا چنان در پرواز خود غرق بودند كه آن را به فراموشي سپرده بودند

اما . . .
 سنگي كه درد سكون را كشيده بود 
                                 رفتن را مي شناخت

 و  كرمي  كه در اشتياق دويدن سوخته بود ، دويدن را مي فهميد

و . . .
 درختي كه پاهايش در گل بود از پرواز بسيار مي دانست !

آنها از  حسرت  به  درد  رسيده بودند و از درد به اشتياق ، به معرفت !!

وقتي رفتن آموختي ، دويدن بياموز  و  دويدن كه آموختي ،  پرواز را

راه رفتن بياموز
 زيرا هر روز بايد از خودت تا خدا گام برداري

دويدن بياموز
زيرا چه بهتر كه از خودت تا خدا بدوي

و پرواز را ياد بگير
 زيرا بايد روزي از خودت تا خدا پر بزني ....

نوشته اي از :

عرفان نظر آهاري

+ نوشته شده در  ساعت 19:29  توسط راشین | 

این مطلب تقدیم به همه دخترخانم ها تا بدونن چقدر خارق العاده اند و همچنین تقدیم به آقایون چون بعضی اوقات نیاز به یادآوری دارن!

 

وقتی خدا زن را آفرید، او تا دیر وقت روز ششم کار می کرد.

یکی از فرشتگان نزد خدا آمد و عرض کرد: چرا اینهمه زمان صرف این مخلوق می کنید؟

خداوند فرمود:
آیا از تمام خصوصیاتی که برای شکل دادنش می خواهم در او  بکار ببرم  اطلاع دارید؟

او باید بیش از دویست قسمت متحرک با قابلیت جایگزینی داشته باشد. او آنها را باید برای تولید انواع غذاها بکار ببرد، او باید قادر باشد چند کودک را همزمان در بغل بگیرد، آغوشش را برای التیام بخشیدن به هر چیزی از یک زانوی زخمی گرفته تا یک قلب شکسته بگشاید. او باید تمام اینکارها را با دو دست خود انجام بدهد.

فرشته تحت تأثیر قرار گرفت.

”فقط با دو دستش... این غیر ممکن است!“

و آیا این یک مدل استاندارد است؟

”اینهمه کار برای یک روز ... تا فردا صبر کن و آنوقت او را کامل کن”.

خدا فرمود: اینکار را نخواهم کرد و خیلی زود این موجود را که محبوب دلم است، کامل خواهم کرد.

وقتی که ناخوش است، از خودش مراقبت می کند. او می تواند 18 ساعت در روز کار کند.

فرشته نزدیکتر آمد و زن را لمس کرد.

اما ای خدا، او را بسیار لطیف آفریدی.“
خداوند فرمود: بله او لطیف است، اما او را قوی نیز ساخته ام.

نمی توانی تصور کنی که او چه سختیهایی را می تواند تحمل کند و بر آن فائق شود.

فرشته پرسید آیا او می تواند فکر کند؟

خداوند پاسخ داد: نه تنها می تواند فکر کند، بلکه می تواند استدلال و بحث کند.

فرشته گونه های زن را لمس کرد.

” خدایا، بنظر می رسد این موجود چکه می کند! شما  مسئولیت بسیار زیادی بر دوش او گذاشته ای.“

”او چکه نمی کند.... این اشک است“ خداوند گفته فرشته اصلاح کرد.

فرشته پرسید ”این اشک به چه کار می آید؟“

و خداوند فرمود:

”اشکها وسیله او برای بیان غم هاو تردیدهایش، عشق اش و تنهایی اش، تحمل رنجها و غرور اش است.“

این گفته فرشته را بسیار تحت تأثیر قرار داد و گفت ”خدایا تو نابغه ای. تو فکر همه چیز را کرده ای. زن واقعا موجود شگفت انگیزی است.“

آری او واقعاًشگفت انگیز است! زن تواناییهایی دارد که مرد را شگفت زده می کند. او مشکلات را پشت سر می گذارد و مسئولیتهای سنگین را بر دوش می کشد.

او شادی، عشق و  اندیشه را با هم دارد. او می خندد هنگامی که احساسی شبیه جیغ کشیدن دارد.

او آواز می خواند وقتی احساسی شبیه گریه کردن دارد، گریه می کند وقتی که خوشحال است و می خندد وقتی که ترسیده است.

او برای آنچه اعتقاد دارد مبارزه می کند و علیه بی عدالتی می ایستد.  

وقتی که راه حل بهتری بیابد، برای جواب دادن از کلمه ”نه“ استفاده نمی کند. او خودش را وقف پیشرفت خانواده اش می کند. او دوست پریشان حالش را نزد پزشک می برد.  

عشق او مطلق و بدون قید و شرط است.

وقتی فرزندانش موفق می شوند گریه می کند.  و از اینکه دوستانش روزگار خوشی دارند خوشحال می شود.

او از شنیدن خبر تولد و عروسی شاد می شود.  

وقتی دوستان و نزدیکان او فوت می کنند دلش می شکند.

ولی او برای فائق آمدن بر زندگی نیرو می گیرد. 

او می داند که یک بوسه و یک آغوش می تواند یک دل شکسته را التیام بخشد.

او فقط یک اشکال دارد.

فراموش می کند که او چه ارزشی دارد...

 

 

 
+ نوشته شده در  ساعت 22:23  توسط راشین | 

 

 

 

 

 

من همانم که باور دارم...

به تو سربسته و در پرده بگویم ،تا کسی نشنود این راز گهربار جهان را

آنچه گفتند و سرودند تو آنی!

خود تو جان جهانی

گر نهانی و عیانی

تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی

تو ندانی که،

خود آن نقطه عشقی

تو خود اسرار نهانی

تو خود باغ بهشتی

تو به خود آمده از

           فلسفه چون و چرایی!

به تو سوگند که این راز شنیدی و

                                نترسیدی و

                                     بیدار شدی

                                          در همه افلاک بزرگی

نه که جزیی

نه که چون آب در اندام سبویی

تو خود اویی

       به خود آی!

تا در خانه متروکه هرکس ننشینی و

به جز روشنی شعشعه پرتو خود

هیچ نبینی و

         گل وصل بچینی...

"حضرت مولانا"

 

 

انسان‌ها به شیوه هندیان بر سطح زمین راه مى‌روند.

 با یک سبد در جلو و یک سبد در پشت.

در سبد جلو, صفات نیک خود را مى‌گذاریم. در سبد پشتی, عیب‌هاى خود را نگه مى‌داریم.

 به همین دلیل در طول زندگى چشمانمان فقط صفات نیک خودمان را مى‌بیند و عیوب همسفرى که جلوى ما حرکت مى‌کند.

 بدین گونه است که درباره خود بهتر از او داورى مى‌کنیم، غافل از آن که نفر پشت سرى ما هم به همین شیوه درباره ما مى‌اندیشد.

پائولو کوئیلو

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 14:37  توسط راشین |